سخنرانی دکتر اصغر دادبه در مراسم بزرگداشت استاد صدرالدین عینی:

Суханронии доктор Асғари Додбеҳ дар маросими бузургдошти устод Садриддин Айнӣ:

دو دوست قدر شناسند، عهد صحبت را که مدتی ببرید و باز پیوستند اما به واقع این بریدن، بریدن ارادی و از روی میل نبود که ما بریدیم و دوباره پیوستیم و البته پیوستنمان با تمام شوق و اراده بود. در اشارات تاریخی که کردند باید به دو نکته دیگر نیز توجه کنیم که با کمال تأسف وقتی که جهان داشت متحول می‌شد ما گرفتار حکمرانان بی‌معنا و بی‌عرضه‌ای بودیم که شعارشان این بود که «کام دوست را با مشتی آب شور تلخ نمی‌کنند» و در دادن و امضاء کردن قراردادهای ننگینی که همه ما از آن آگاهیم حاتم بخشی می‌کردند. آن مرد بزرگ عباس میرزا با دلاوران یک استان می‌جنگید و وقتی که به مرکز پیام می‌داد که حمایت کنند همه در تاریخ خوانده و دیده‌ایم که چگونه حمایت می‌شد، نتیجتاً با کمال تأسف غیر از عواملی که اشاره کردند، این جدایی آن مسائل جدیدی که در جهان حاکمیت پیدا کرده بود و دشمنی‌هایی که با هر فرهنگی که به واقع فرهنگ بود.
ببینید غرب دستاوردهای بسیاری دارد و کسی نمی‌تواند منکر آنتی‌بیوتیک، هواپیما و فناوری‌هایی شود که ما باید از آن استفاده کنیم و تردیدی هم نیست، اما به تدریج غربی که شرق‌شناسی را پی‌افکند و پذیرفت که فرهنگ‌های ارجمندی در شرق بوده است به ویژه فرهنگ ایران با زبان فارسی که عامل آن فرهنگ ارجمند است کم کم به آن باوری که داشت آن دست را رو کرد که آرام آرام بعد از شناخت بگوید که یک فرهنگ و یک تمدن وجود داشته است و آن هم تمدن غرب است و بس و طبعاً یک زبان. چنان که می‌بینید حتی احساس خطری که فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها در برابر زبان انگلیسی -که البته باید یاد گرفت و زبان علم است- می‌کنند؛ دیگر تکلیف ما روشن است. هزار سال زبان فرهنگی شبه قاره زبان فارسی بود و خدماتی که آن‌ها به زبان فارسی کردند ما هنوز فهرست کامل آثاری که در آنجا آن‌ها نوشته‌اند برای زبان فارسی که به قول یکی از بزرگان آنها گفت: اگر شما از پیرزن‌ها زبان فارسی را یاد گرفتید و یعنی اگر شما ایرانی‌ها از مادر و مادربزرگ‌هایتان یاد گرفتید ما از فردوسی، حافظ، سعدی و نظامی آموخته‌ایم. چنین جایی و چنین نگاهی و چنین باوری خب امروز باید از یک سوی گفت در و دیوار گواهی بدهند کارها بوده است از یک سوی هم متأسفانه باید گفت: «در حالی که در ضمیر من آشوب می‌کند احساس گریه‌آور از دست داده گیست.» و این وضعیت در واقعه مجموعه این‌ها موجب آن جدایی شد که هرگز میل، خواست و اراده مردم ایران نبود و مسلماً اراده، میل و خواست برادران تاجیک ما هم در آن مکان و آن روزگار و هیچ وقت نبود. صدرالدین عینی در واقع عملی معجزه گون کرد.
بعضی ایرادهای بی‌معنا وجود دارد مثلاً ما می‌نشستیم وسط قرن بیستم بعد ایراد می‌گیریم که فلان شاعر چرا اینطوری راجع به زن حرف زده است که به نظر من اگر مسائل را در جای خودش در شرایطی که پدید آمده است بنگریم هم متوجه می‌شویم که آن شرایط لازمه‌اش این بوده و مهم‌تر از آن متوجه می‌شویم که در آن شرایط که چنان لوازمی داشت چقدر آن بزرگان پیش بودند و چقدر پیش‌تر از روزگار خودشان حرکت می‌کردند. در آن اوضاعی که اشاره کردند و همه هم خوانده‌اید برنامه‌ریزی دقیقی شده بود برای بلعیده شدن آن چیزی که اسمش زبان و ادب فارسی بود. فقط بحث عده‌ای که آن حرف‌ها را می‌زدند نبود. دیدار معروف آقای آتاترک و نماینده دیگری از باکو با آقای جناب استالین بر سر این که عکس آن چیزی که باید می‌شد یعنی قرار بود جمهوری مستقل تاجیکستان بخشی به نام ازبکستان داشته باشد، دیدار ننگین و تأسف‌بار تاریخی بود که مسئله را واژگون کرد و وقتی که صدرالدین عینی و یارانش تلاش می‌کردند عملاً یک استان ازبکستان شده بود با همه فشارهایی که روی مردم آن جا بود. این گفتنش آسان است که در آن شرایط نام‌هایی را که بردند بسیار مهم است اما نقشی که او بازی کرد اهمیت ویژه‌ای دارد ببینید این که لهجه بخارایی را برگزید، مهم است.

امروز به هر حالی بغداد بخاراست کجا میر خراسانست پیروزی آن جاست

شبلی نعمانی نویسنده کتاب «شعرالعجم» از جمله کسانی است که وقتی درباب درخشش و شکوه بخارا حرف می‌زند یکی از حرف‌هایی که می‌زند بسیار عجیب است و سند دارد این است که پیشرفت ادب و دانش و فلسفه در آنجا به حدی بود که ترجمه‌هایی را که از آثار یونان در بیت‌الحکمه شده بود در بغداد خیلی قبول نداشتند و دادند به فارابی که یونانی هم می‌دانست به تصریح خودش آن‌ها را فتح کرد و مجموعه‌ای بی‌نظیر پدید آورد که متأسفانه در آتش‌سوزی آن کتابخانه معروف سامانیان از بین رفت. بخارا زادگاه یا تولد دوباره این زبان و این فرهنگ است. آن وقت توجه کنید که اصلاً انکار می‌شد که چنین فرهنگی هست و آگاهانه انکار می‌شد که به آن‌ها مربوط است. در حالی که کیست که نداند آغاز این تاریخ درخشان بخارا بود و سپس سمرقند از آنجا شروع می‌شود. پس از آنجا گسترش پیدا کرد و بعد از خراسان و ماوراءالنهر، آذربایجان اولین جایی بود که این زبان رفت. بعد به عراق عجم آمد. در نتیجه آن نمونه‌های ادبیات تاجیک که الان اگر ما آن را در جای خودش نگاه نکنیم خب یک مجموعه مقتضی است مثل فارسی عمومی که 2هزارتایش تاکنون درست شده است و در مدارس درس می‌دهند. این که می‌گویم اگر در جای خودش ننگریم هیچ چیزی معنا ندارد و این را هم بگویم متأسفانه وقتی این تلاش صورت می‌گرفت که بگویند ما جدایی نداریم، رودکی مال آن سوی هم هست. حافظ، سعدی و فردوسی مال این سوی یعنی مال تاجیکستان هم هست و این چند تن از بزرگان دانشمند آن روزگار شوروی تأیید کردند و با تمام دلخوری‌هایی که داریم این را هم باید بگوییم که اگر آن‌ها هم بی‌طرفانه این را تأیید نمی‌کردند باز کار دشوارتر می‌شد و در نتیجه با همه گرفتاری‌هایی که وجود داشت و دلاوری‌هایی که از آن صحبت شد و شنیده‌اید که اسم لاهوتی که برده شد، لاهوتی در واقع عینی را از مرگ نجات داد و عینی دوست نزدیک استالین آدم‌کش بود و در نتیجه کشتن آدم برای او از خوردن آب هم آسان‌تر بود. در همین کتابی که سروش چاپ کرده است آن آوار آدم‌هایی که کشته شده است منعکس است و دیده‌اید و دیده‌ایم و در واقع در نجات او نقش بزرگی داشت. بله طبیعیست که انتقاد می‌شود. مگر می‌شود که یک انسان منتقد نداشته باشد. هرقدر بزرگتر باشد منتقدان بیشتری دارد. گفت:

خاطری چند اگر از تو شود شاد، بس است زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد

شما فرض کنید که یک دانشمند آگاه و عادلی حاکم اجرایی شود. دشمن ندارد؟ خب آن‌هایی که آن گونه نیستند طبیعتاً دشمنش می‌شوند. طبیعت آن آرمان است، سرمشق است. این طبیعت که بهانه جویان و آرمان‌گرایان بگویند که او کسی که هرگز به خط سریلیک ننوشت و اما مگر می‌توانست نپذیرد؟ آن قصه‌ها را که بگذاریم کنار هم آن وقت می‌فهمیم که برای تکه‌تکه کردن ما که صاحبان این فرهنگ عظیم گران‌سنگ هستیم هر تلاشی می‌شود اگر آن‌هایی که بر زبان انگلیسی مسلط هستند بنده نیستم و اندکی بلدم اما همان اندکی که بلد هستم می‌بینم که در دیکشنری‌های 60 تا 70 سال پیش ریشه‌های فارسی کلمات انگلیسی را خود آن‌ها نوشتند اما از 60 تا 70 سال به این سو آن‌ها را دیگر نمی‌بینید. دقیقاً می‌آیند ریشه‌های جعلی که مربوط به آن سوی و خودشان باشد درست می‌کنند. تا با این حد است قضیه به هوش باشید. کلاه گشادتر از آن است اگر بر سرمان برود که تا کنون نیز رفته است. حداقل با هوشمندی باید برخورد کرد.
در نتیجه ظاهر امر که گردن کشان هم راضی بودند این بود که ما دست بر هر امر جزئی بگذاریم که بشود از طریق آن گفت که آن جا جایی دیگر است با فرهنگ دیگر و ایران جایی دیگر است با فرهنگی دیگر. این سعی می‌شد.
شاید بگویید یعنی آنها عقلشان نمی‌رسید؟ چرا می‌رسید ولی بیشتر از این آن زمان که کاری نمی‌شد بکنند که خط عوض شود و اسم آن زبان هم آن‌گونه گذاشته شود و آن‌ها هم بلد بودند و می‌دانستند اما کار او و عملکرد او هوشمندانه بود و طبیعتاً جز این نمی توانست کاری کند و به همین جهت هم نکرد.
آن خط چنان که عرض کردم ارزش خودش را دارد و او در جایی بود که انکار آن ماجراهای بدیهی و روشن و آشکار می‌شد و در نتیجه هر آن چه که کرد و هر آنچه که شد به واقع معجزه گون بود و راست است که او نقش بسیار بنیادی و اساسی در ایجاد کشور عزیز برادر ما که نامش تاجیکستان است داشت و من خوشحالم که باید عرض کنم دولت تاجیکستان توجه ویژه‌ای دارد و قرار است که سال دیگر همایشی به‌عنوان 140 سال تولد عینی برگزار شود و قرار است کلیات آثارش چاپ شود و این توجه است و در آن جا قدر گوهری که داشته‌اند و خدماتی که کرده است را می‌دانند و ما هم ارج می‌نهیم و آرزو می‌کنم که اکنون که آگاهانه و هوشیارانه به هم پیوسته‌ایم، عواملی را که موجب ضعف این پیوستگی می‌شود را بشناسیم و نگذارم که آن عوامل قدرت بگیرد. درخت دوستی بنشانیم که گفت کام دل به بار آرد و نهال دشمنی را بر کنیم که رنج بی‌شمار آرد.

– Ду дӯсти қадршиносанд, аҳди суҳбатро, ки муддате бибурид, боз пайвастанд, аммо ба воқеъ ин буридан буридани иродӣ ва аз рӯй майл набуд, ки мо буридему дубора пайвастем ва албатта, пайвастанамон бо тамоми шавқ ва ирода буд. Дар ишороти таърихӣ, ки карданд, бояд ба ду нуктаи дигар низ таваҷҷуҳ кунем, ки бо камоли таассуф, вақте, ки ҷаҳон дошт мутаҳаввил мешуд, мо гирифтори ҳукмронони бемаъно ва беурзае будем, ки шиорашон ин буд, ки «коми дӯстро бо муште оби шӯр талх намекунанд» ва дар додану имзо кардани қарордодҳои нангине, ки ҳамаи мо аз он огоҳем, ҳотамбахшӣ мекарданд. Он марди бузург Аббос Мирзо бо диловарони як устон меҷангид ва вақте ки ба марказ паём медод, ки ҳимоят кунанд, ҳама дар таърих хондаву дидаем, ки чи гуна ҳимоят мешуд, натиҷатан бо камоли таассуф, ғайр аз авомиле, ки ишора карданд, ин ҷудоӣ аз масоили ҷадиде буд, ки дар ҷаҳон ҳокимият пайдо кард ва душманиҳо бо ҳар фарҳанге, ки ба воқеъ фарҳанг буд.
Бубинед, ғарб дастовардҳои бисёре дорад ва касе наметавонад мункири антибиотик, ҳавопаймо ва фанновариҳое шавад, ки мо бояд аз он истифода кунем ва тардиде ҳам нест, аммо батадриҷ ғарбе, ки шарқшиносиро пай афканд ва пазируфт, ки фарҳангҳои арҷманде дар шарқ будааст, ба вежа, фарҳанги Эрон бо забони форсӣ, ки омили он фарҳанги арҷманд аст, кам-кам ба он боваре, ки дошт, он дастро рӯ кард, ки ором-ором баъд аз шинохт бигӯяд, ки як фарҳанг ва як тамаддун вуҷуд доштааст ва он ҳам тамаддуни ғарб асту бас ва табъан, як забон. Чунонки мебинед, ҳатто эҳсоси хатаре, ки фаронсавиҳо ва олмониҳо дар баробари забони англисӣ, ки албатта бояд ёд гирифт ва забон илм аст, мекунанд; дигар таклифи мо равшан аст. Ҳазор сол забони фарҳанги шибҳи қора забони форсӣ буд ва хадамоте, ки онҳо ба забон форсӣ карданд, мо ҳанӯз феҳристи комили осореро, ки дар он ҷо онҳо навиштаанд, барои забони форсӣ надорем, ки ба қавли яке аз бузургони онҳо: «агар шумо аз пиразанҳо забони форсиро ёд гирифтед, яъне агар шумо эрониҳо аз модар ва модарбузургҳоятон ёд гирифтед, мо аз Фирдавсӣ, Ҳофиз, Саъдӣ ва Низомӣ омӯхтаем. Чунин ҷое ва чунин нигоҳе ва чунин бовари хуб имрӯз бояд аз як сӯй гуфт, дару девор гувоҳӣ бидиҳанд корҳо будааст, аз як сӯй ҳам мутаассифона, бояд гуфт: «дар ҳоле, ки дар замири ман ошӯб мекунад, эҳсоси гиряовари аз даст дода гесӯ-т» ва ин вазъият, дар воқеъ маҷмӯаи инҳо мӯҷиби он ҷудоӣ шуд, ки ҳаргиз майл, хост ва иродаи мардуми Эрон набуд ва мусалламан ирода, майл ва хости бародарони тоҷики мо ҳам дар он макон ва он рӯзгор ва ҳеч вақт набуд. Садриддин Айнӣ дар воқеъ, амале мӯъҷизагун кард.
Баъзе эродҳои бемаъно вуҷуд дорад, масалан мо менишастем васати қарни бистум, баъд эрод мегирем, ки фулон шоир чаро ин тавр роҷеъ ба зан ҳарф задааст, ки ба назари ман, агар масоилро дар ҷои худаш, дар шароите, ки падид омадааст, бингарем, ҳам мутаваҷҷеҳ мешавем, ки он шароити лозимааш ин буда ва муҳимтар аз он, мутаваҷҷеҳ мешавем, ки дар он шароит, ки чунон лавозиме дошт, чи қадр он бузургон пеш буданд ва чи қадр пештар аз рӯзгори худашон ҳаракат мекарданд. Дар он авзое, ки ишора карданд ва ҳама ҳам хондаед, барномарезии дақиқе шуда буд барои балъида шудани он чизе, ки исмаш забон ва адаби форсӣ буд. Фақат баҳси иддае, ки он ҳарфҳоро мезаданд, набуд. Дидори маъруфи оқои Отатурк ва намояндаи дигаре аз Боку бо оқои ҷаноби Сталин бар сари ин, ки акси он чизе, ки бояд мешуд, яъне қарор буд ҷумҳурии мустақили Тоҷикистон бахше ба номи Узбакистон дошта бошад, дидори нангин ва таассуфбори таърихӣ буд, ки масъаларо вожгун кард ва вақте ки Садриддин Айнӣ ва ёронаш талош мекарданд, амалан як устон (вилоят)-и Узбакистон шуда буд бо ҳама фишорҳое, ки рӯи мардуми он ҷо буд. Ин гуфтанаш осон аст, ки дар он шароит номҳоеро, ки бурданд, бисёр муҳим аст, аммо нақше, ки ӯ бозӣ кард, аҳамияти вежае дорад. Бубинед ин, ки лаҳҷа бухороиро баргузид, муҳимм аст.
Имрӯз ба ҳар ҳоле, Бағдод Бухорост,
Куҷо мири Хуросон аст, пирӯзӣ он ҷост.
Шибли Нуъмонӣ – нависандаи китоби «Шеър-ул-Аҷам» аз ҷумлаи касонест, ки вақте дар боби дурахшиш ва шукӯҳи Бухоро ҳарф мезанад, яке аз ҳарфҳое, ки мезанад, бисёр аҷиб аст ва санад дорад, ин аст, ки пешрафти адабу дониш ва фалсафа дар он ҷо ба ҳадде буд, ки тарҷумаҳоеро, ки аз осори Юнон дар Байтулҳикма шуда буд, дар Бағдод хеле қабул надоштанд ва доданд ба Форобӣ, ки юнонӣ ҳам медонист, ба тасреҳи худаш, онҳоро фатҳ кард ва маҷмӯае беназир падид овард, ки мутаассифона, дар оташсӯзӣ он китобхонаи маъруф Сомониён аз байн рафт. Бухоро зодгоҳ ё таваллуди дубораи ин забон ва ин фарҳанг аст. Он вақт таваҷҷуҳ кунед, ки аслан инкор мешуд, ки чунин фарҳанге ҳаст ва огоҳона инкор мешуд, ки ба онҳо марбут аст. Дар ҳоле, ки кист, ки надонад оғози ин таърихи дурахшон Бухоро буд ва сипас Самарқанд аз он ҷо шурӯъ мешавад. Пас аз он ҷо густариш пайдо кард ва баъд аз Хуросону Мовароуннаҳр, Озарбойҷон аввалин ҷое буд, ки ин забон рафт. Баъд ба Ироқи аҷам омад. Дар натиҷа, он намунаҳои адабиёти тоҷик, ки алон агар мо онро дар ҷойи худаш нигоҳ накунем, як маҷмӯаи муқтазӣ аст, мисли форсии умумӣ, ки ду ҳазортоаш то кунун дуруст шудааст ва дар мадорис дарс медиҳанд. Ин, ки мегӯям агар дар ҷои худаш нанигарем, ҳеч чизе маъно надорад ва инро ҳам бигӯям, мутаассифона, вақте ин талош сурат мегирифт, ки бигӯянд мо ҷудоӣ надорем, Рӯдакӣ моли он сӯй ҳам ҳаст, Ҳофиз, Саъдӣ ва Фирдавсӣ моли ин сӯй, яъне моли Тоҷикистон ҳам ҳаст ва ин чанд тан аз бузургони донишманди он рӯзгори Шӯравӣ таъйид карданд ва бо тамоми дилхуриҳое, ки дорем, инро ҳам бояд бигӯем, ки агар онҳо ҳам бетарафона инро таъйид намекарданд, боз кор душвортар мешуд ва дар натиҷа бо ҳама гирифториҳое, ки вуҷуд дошт ва диловариҳое, ки аз он суҳбат шуд ва шунидаед, ки исми Лоҳутӣ, ки бурда шуд, Лоҳутӣ дар воқеъ Айниро аз марг наҷот дод ва Айнӣ дӯсти наздики Сталини одамкуш буд ва дар натиҷа, куштани одам барои ӯ аз хӯрдани об ҳам осонтар буд. Дар ҳамин китобе, ки «Суруш» чоп кардааст, он овор одамҳое, ки кушта шудааст, мунъакис аст ва дидаеду дидаем ва дар воқеъ дар наҷоти ӯ нақши бузурге дошт. Бале табиист, ки интиқод мешавад, магар мешавад, ки як инсон мунтақид надошта бошад; ҳар қадр бузургтар бошад, мунтақидони бештаре дорад. Гуфт:
Хотире чанд агар аз ту шавад шод, бас аст,
Зиндагонӣ ба муроди ҳама кас натавон кард.
Шумо фарз кунед, ки як донишманди огоҳу одил ҳокими иҷроӣ шавад. Душман надорад? Хуб, онҳое, ки он гуна нестанд, табиатан душманаш мешаванд. Табиати он ормон аст, сармашқ аст. Ин табиат, ки баҳонаҷӯён ва ормонгароён бигӯянд, ки ӯ касе, ки ҳаргиз ба хатти кириллӣ нанавишт ва аммо магар метавонист напазирад? Он қиссаҳоро, ки бигузорем канор, ҳамон вақт мефаҳмем, ки барои тикка-тикка кардани мо, ки соҳибони ин фарҳанги азими гаронсанг ҳастем, ҳар талоше мешавад. Агар онҳое, ки бар забони англисӣ мусаллат ҳастанд, банда нестам ва андаке баладам, аммо ҳамон андаке, ки балад ҳастам, мебинам, ки дар фарҳангҳои 60 то 70 сол пеш решаҳои форсии калимоти англисиро худи онҳо навиштанд, аммо аз 60 то 70 сол ба ин сӯ онҳоро дигар намебинед. Дақиқан меоянд решаҳои ҷаълӣ, ки марбут ба он сӯй ва худашон бошад, дуруст мекунанд. То ба ин ҳадд аст қазия, ба ҳуш бошед. Кулоҳ гушодтар аз он аст, агар бар сарамон биравад, ки то кунун низ рафтааст, ҳадди ақал бо ҳушмандӣ бояд бархурд кард.
Дар натиҷа, зоҳири амр, ки гарданкашон ҳам розӣ буданд, ин буд, ки мо даст бар ҳар амри ҷузъӣ бигузорем, ки бишавад аз тариқи он гуфт, ки он ҷо ҷое дигар аст бо фарҳанги дигар ва Эрон ҷое дигар аст бо фарҳанги дигар. Ин саъй мешуд.
Шояд бигӯед яъне онҳо ақлашон намерасид? Чаро, мерасид, вале бештар аз ин он замон коре намешуд бикунанд, ки хат иваз шавад ва исми он забон ҳам он гуна гузошта шавад ва онҳо ҳам балад буданд ва медонистанд, аммо кори ӯ ва амалкарди ӯ ҳушмандона буд ва табиатан ҷуз ин наметавонист коре кунад ва ба ҳамин ҷиҳат ҳам накард.
Он хат чунонки арз кардам, арзиши худашро дорад ва ӯ дар ҷое буд, ки ин кор он моҷароҳои бадеҳӣ ва равшан ва ошкор мешуд ва дар натиҷа ҳар он чи, ки кард ва ҳар он чи, ки шуд, ба воқеъ муъҷизагун буд ва рост аст, ки ӯ нақши бисёр бунёдӣ ва асосӣ дар эҷоди кишвари азизи бародари мо, ки номаш Тоҷикистон аст, дошт ва ман хушҳолам, ки бояд арз кунам, давлати Тоҷикистон таваҷҷуҳи вежае дорад ва қарор аст, ки соли дигар ҳамоише ба унвони «140 соли таваллуди Садриддин Айнӣ» баргузор шавад ва қарор аст куллиёти осораш чоп шавад ва ин таваҷҷуҳ аст ва дар он ҷо қадри гавҳаре, ки доштаанд ва хадамоте, ки кардаастро медонанд ва мо ҳам арҷ мениҳем ва орзу мекунам, ки акнун, ки огоҳона ва ҳушёрона ба ҳам пайвастаем, авомилеро, ки мӯҷиби заъфи ин пайвастагӣ мешавад, бишносем ва нагузорем, ки он авомил қудрат бигирад. Дарахти дӯстӣ бинишонем, ки гуфт коми дил ба бор орад ва ниҳоли душманиро барканем, ки ранҷи бешумор орад.

همچنین بررسی کنید

واژه‌‌نامۀ شکوری در وبگاه پژوهشگاه

«Вожаномаи Шакурӣ» дар вебгоҳи пажӯҳишгоҳ

نرم‌افزار «واژه‌نامۀ شکوری» از سوی پژوهشگاه فرهنگ فارسی- تاجیکی، حاوی بیش از ۴۹۰۰۰۰ (چهارصد و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *